ديروز ناهار و شام بهنام اينجا بود و قراره الانم برا ناهار بياد اينجا.
از عقد بگم كه توي خونه خواهر بهنام گرفتيم و منم كلي رقصيدم و كلي هم عكس گرفتيم،بهنام هم كه رقص بلد نبود،بالاخره توي راه آورديمشو ،يكم يادش داديم،داداشش ابراهيم و مسعود(پسر داييم)خيلي ضايع مي رقصيدند.
منم توي هفته قبل برا روز پنجشنبش كه عقد بود،رفتم يه شلوار دوختم،كفش و پيراهنم خريدم و البته كت خوشكل رضا رو گرفتم،چون هر چي گشتم كت خوشكل پيدا نكردم.
درسام خيلي روي هم تلنبار شده،يكي منو نصيحت كنه،كلي پروژه و كتاب گفتن كه بخرم و بخونم و بسازم،اما من هنوز نخريدم،واقعا دارم ديگه خيلي نگران ميشم.
راستي از كارم بگم،كه ديگه تمامش كردم و روز بيست و نهم آخرين روزي بود كه من رفتم سر كار و با همه خداحافظي كردم،و با دست و روبوسي و گرفتن اشانتيون ها ،با كمال ميل كارم رو ترك كردم،خيلي از اين بابت خوشحالم،چقدر حال ميده ،من ديگه دوست دارم فقط به درسم فكر كنم و به غير اون هيچ مشغله اي نداشته باشم.
الانم زنگ زدم آقاي شهيدي،و صداي گلش رو شنيدم،آقاي شهيدي شما خيلي از اعتقادات من رو شكل دادي،ازت ممنونم.
از تيم استقلال از من نپرسيد كه اعصابم خورد ميشه،واقعا اين عليزاده نفهم چطوري تا اينجا رسيده كه تونسته در تيم هاي استقلال و شانسپوليس بازي كنه،اين آقا از دو قدمي توپ رو زد بيرون،توي اين هفته مجيد كامكار و ارژندي منو كچلم كردن،آخه شانسپوليس ،رو حساب شانس با 3تا تيم آبگوشتي افتاده،فكر كرده حالا داره با الاتحاد عربستان با اون همه تماشاگر بازي مي كنه،من مطمئنم اگه استقلال از گروهش صعود كنه كارش راحتتر از شانسپوليسه.
راستي سال نو مبارك،امسال منو و بهنام و مامان و بابام و خواهرم در كنار هم سال رو نو كرديم،مهدي خونه خالم بود و هادي با زنش رفتن تهران خونه زنش.
شبكه تهران از بهرام رادان دعوت كرده بود،كه من داشتم با اشتياق اونو مي ديدم،وقتي از بهرام پرسيد آدم صادقي هستي،بهرام گفت،يه درس داشتيم كه استادش مي گفت،تمام بيزينسمن هاي موفق دنيا بارزترين خصوصيتشون ،صداقتشونه.
يه چيزي ،من روز عقد نشستم كلي آهنگ شاد و بندري گلچين كردم،پسرداييمم هرچي گفت بزار گروه اركسم رو بيارم،بهنام گفت نه،انشااله برا عروسي.
پس فردا هم عقد زهرا است.
من موقع سال تحويل تو دستم قرآن و جزوه ام دستم بود.
راستي نگفتم،من قبل عقد رفتم خونه آرش اينا تا اتو مو بكشه برام،واي كه چه فيلمي داشتيم،يكم اتو مي كشيد بعد ژل مي زدم و دوباره اتو كشيد و يكمم تافت زدمو و قرار بود چسب مو هم بزنم و خلاصه ،بعد از اينكه دهن موهامو سرويس كردم،مثل اين برق گرفته ها رفتم عروسي.
خب ديگه كاري ندارم.
فقط دستا بالا،خدايا توي سال جديد اتفاق هاي جديد و خوب بيفته،خداي من تمام جوانهاي دم بخت مثل داداشم ،سر و سامان بگيرند،خداي خوبم تمام دانشجوها توي درساشون موفق باشند و تو خودت توي راه حولمون بده،تا موتورمون روشن روشن بشه و ديگه تا اتمام كارها روشن بمونه،خدايا تمام مريضها رو شفا بده،خدايا تمام شاديها رو به خونه ما بيار و تمام غمها رو از خونه ما دور كن،خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار.
یه اس ام اس از فتحی و پیمان گل
سال نو را پیشاپیش، پس و پیش ، پیشو پس، از راست به چپ ،و از چپ به راست تبریک عرض، طول و ارتفاع آن را حساب کنید.
یه آف
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد