تبليغاتX
لحظه های زندگی من
خوابم میاد
برقا رفت،حالم گرفته شد،داشتم فريدون گوش مي دادم،آخراي بازي freecell بودم،خلاصه يكم نشستم به تخمه شكستن و يكم با ياسر حرف زدن،اما برقا نيومد،زدم از خونه بيرون در حالي كه با موبايلم كاوه گوش مي دادم با اون ركابي خوشكلم وسط كوچه تاريك،تنهايي داشتم تو رويا گيتار الكتريك مي زدم،ولي بازم حال نداد،زنگ زدم به امين اومد پايين يكم شعر بافتيم و از روزگار گفتيم كه يهو برقا اومد(توجه كنيد:يهو).
نمي دونم الان ايران چند چند شده،ولي قاعدتا بعد از جام جهاني 2006 ديگه به فوتبال ملي اميد ندارم،از وقتي هم لوك خوش شانس آقاي قطبي تشريفشون رو آوردن،ديگه بدتر.
هنوز سه تا از نمره هامو نزدند.
راستي يه چيزي يه بار ديگه مواظب قلباتون باشيد،معادلات 10،آره ديگه ما اينيم،بالاخره با كلي دوندگي پاس شدم خدارو شكر.
يه روز از تو باغ زنگ زدم استاد،اونم داشت مي رفت باغ،كلي باهاش حرف زدم،فرداش دوباره 40 دقيقه تمام باهاش پشت تلفن برگه ام رو صحيح كردم،ناگهان در حالي كه داشتم نااميد مي شدم گفت ميشه اينجا 20 نمره اضافه كرد و من خوشحال و شنگول پرواز كردم،البته بگم كه بعدش يه بار ديگه زنگيدم تا تثبيتش كنمها.آرررره دادا به اين ميگن ماا

دلم برا سامان كه جفتشو با نامردي افتاد و انتقاليم بهش ندادند مي سوزه،عليرضا و عطايي انتقاليشون اُكي شد كه تو شهر خودشون بودند،اما سامان بدبخت نه.
ما هنوز در تكاپو براي فروش يا معاوضه خونه ايم.
هنوز كتاب ورونيكارو تموم نكردم،يعني زياد نخوندمش.
شبا تا سحر بيدارم،مي خوابم تا يك،بلند ميشم به كامپيوتر و تلويزيون و برنامه ماه عسل تا افطار شد،مي خورم و مي شينم پاي سريالهاي مزخرف يا باصطلاح متحول شده ماه رمضان.
هفته پيش رفتم جهاد،با علي اي بد نبود.
علي وقتي فهميد من با استاد حرف زدم و يكم دير بهش گفتم،ازم ناراحت شد،دوست ندارم عليرضا رو برنجونم،احساس مي كنم مي تونم مثل يه رفيق خوب روش حساب باز كنم.

زياد قرآن نخوندم.
شبا نمي دونم چيكار مي كنم ولي صبح ميشه.
الاف تر از من نيست.
ديروز رفتم پرينت قبضم كه زياد شده بود رو گرفتم،تازه فهميدم چقدر مخابرات نامرده،آخه وقتي اس ام اسي كه بايد دونهاي يك تومن باشه رو 22 تومن برا مردم جا ميندازن،آدم چي بگه،البته من هم به خاطر مسائل اخير زياده روي كردم ها.اما نه خيلي.

يه سوال: اينكه ميگن روزه آدمو ميبره،كجا ميبره.جاي خوبيه يعني.
هفته پيش يه بار با هادي و يه بار با ممد اينا رفتيم فوتبال،از دروازباني ارژندي تا مهارهاي حسن هم نبايد گذشت.
جمعه با بهروز و مهدي رفقاي قديم رفتيم بيرون،اول از همه رفتيم يه رستوران شيك،پولارو سلفيديم و البته در آخر ازشون تشكر كرديم كه سلفيدنمون.
بعد رفتيمگشت و گزار و مهدي رو گذاشتيم سر پستش توي سربازي،و بعد با بهروز كلي گشتيم و اينم بگم كه ساعت 12 شب تمام عابربانكها با ما قهر بودند.
من معلوم نيست تا كي بنويسم،احتمال اينكه وبلاگ جديدي با نام جديدي بزنم و رهاتر درونم رو نشون بدم هست.
كامپيوترم قديميه.
افكارم آپديت نشده.
دارم كچل ميشه،ولي دوست ندارم.
روزا بيشتر مي خوابم.
رضا رو چند روز پيشا باش رفتم بيرون.
الان يه پشه كوره داره رو اسپيكرم راه ميره.ولي نمي كشمش،شَلِش مي كنم تا درس عبرتي بشه واسه دوستاش كه دور من آفتابي نشن.
مي خوام برم كفش اسپرت بخرم،يه گوشي هم برا بابام شاید امروز رفتم.كاشكي گيتار الكتريك و برنامه نويسي در سطح تيم ملي رو بلد بودم.
يه حسي ميگه دارم از خونمون و اتاقم جدا ميشم،گريم مي خواد بياد ولي خوابم مياد ولش كن.
ساعت سه و ربعه،برم يه چيزي بخورم اگه خواستم ورونيكا رو هم بخونم يكم و بخوابم.كتيراهام تموم شده،ميلاااااد.

الان هيچونه مشروبات الكلي مصرف نكردما،ولي دلم مي خواد توي يه فيلم كوتاه بدرخشم.
پنجشنبه فوتبال دارم،حميد ديوونه توي خورشيد پنجم رو خوشم مياد و از بچه سوسول محله آقاي گودرزي هم خوشم نمي ياد.
كاش 24 سال ديگه من كنار عشقم باشم و اخلاقم و روشم تغيير كرده باشه و پول و اطلاعات و تحصيلاتم از سر و كولم بالا برن.مربي بدنساز تيم ملي برنامه نويسي باشم و خيلي چيزاي ديگه كه الان توي مزغم نمي توره.

بابارو ببوسيد و بخوابيد،ميشيد مثل الان منا،محاسنتون گنده ميشه،ساعت خوابتون تغيير مي كنه،خرجتون هم بالا ميره.
آف مي خواي بابايي،بيا گلم
گفتي تو دلم اول و اخر خودتي از هرچه که دارم بهترينش خودتي خنديدم و زير لب مکرر گفتم شاهزاده ي قصه هاي من خر خودتي
 آري .... زندگي سرسره است مي کني دل از خاک پله پله تا اوج ميروي تا پرواز بعد از آن بالاها مي خوري سر آرام ذره ذره تا خاک
به اميد آينده هاي روشن همتون رو به خداي بزرگ مي سپارم.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388لحظه 3:38 توسط لحظه نویس |

تو با منی حس می کنمت
سلامم به تابستان
به تو كه رفتني هستي و مي دانم كه بازم مي آيي،شايد من نباشم.

از كجا شروع كنم.
از نمراتم كه هنوز تكليفش معلوم نشده و اميدوارم زودتر استاد هاي نمي دونم چي مارو از نگراني در بياورند.
اميدوارم.اميدوار به نمراتم.
از ماه مبارك رمضان بگم.
اول تبريك مي گم اين ماه عزيز رو،روز اولش رفت و سومين روزه ام رو گرفتم،اميدوارم بتونم راهم رو توي اين ماه عزيز پيدا كنم.

من واقعا بيكار و بي عار(درست نوشتم) شدم،به غير از كتاب ورونيكا كه تا نصفش رفتم،بقيه روز بيكارم،يعني تا نصفه شب پاي كامپيوتر و پاسور بازي و بعد تا لنگ ظهر خواب.محاسنم بلند شده،تقبل اله حاج آقا.
ديشب با محمد و بچه هاي لوازم خانگي رفتم فوتبال،وسط كار بريدم،خيلي وقت بود بازي نكرده بودم،باور كن بقيه بازي رو مثل معتادا تو زمين بودم.
امشبم حميد و مهرداد بهم زنگ زدن برا جام رمضان مثل پارسال توي تيم باشم ولي قبول نكردم،چون نه تيمشون تيمه نه من حال دارم با شكم پر برم فوتبال و نتونم خودم رو نشون بدم.
الان بهنام اينجاست.مامانم همين الان داره مرغ درست مي كنه برا سحري،افطار ديشبم خورشت سبزيه جانانه خورديم.اي خدااا

خونه رو گذاشتيم به معرض فروش ظاهرا بعد از 14 سال بايد از اين مكان خوب و محل خوبتر دل بكنيم.
خونه پر خاطره ايه،ولي كلنگيه و دور و برمون همه ساختند رفتند بالا و منو دارند مجبور مي كنند از اتاق بالام با تموم پوسترهايي كه به در و ديوارشه و تموم خاطرهاش دل بكنم.
البته بدم نمي ياد به يه خونه شيك و نو بريم،ظاهرا ديگه از يكنواختي اينجا خسته شدم.
من كلاس شنا خواستم برم گفت وقتش گذشته،بعدشم ماه رمضانه،چرا همه دير به ذهنم مي ياد.
دارم كلوچه مي خورم.
بي خوابي زده به سرم.
شايد بعدشم برم سراغ ورونيكا.
چند وقته دارم آهنگهاي كاوه يغمايي رو گوش مي دم،اسم يكي از دوقلوهاش ورونيكاست،خيلي از گيتار الكترونيكي كه با احساس مي زنه حال مي كنم،اين آهنگشو خيلي دوست دارم.
تو با مني
حس مي كنمت
همينجا روبروي خودم
صداتو مي شنوم همه جا
يا شايد من ديوونه شدم
اگه تو تو اتاقم نيستي
چرا كنار تو مي شينم
چرا دارم تورو مي بوسم
چرا دارم تو رو مي بينم

اگه تو اتاق من نيستي
چرا هواي تو تو خونس
چرا با تو حرف مي زنم هر روز
نگو تو دلت اين ديوونس
اگه تو تو اتاقم نيستي
چرا كنار تو مي شينم
چرا دارم تورو مي بوسم
چرا دارم تو رو مي بينم
آف باحال:شادي راهديه كن به كساني كه آنرا از تو گرفتند عشق بورز به آنهايي كه دلت را شكستند دعاكن براي آنهايي كه نفرينت كردند درخت باش برغم تبرها پروازكن به كوري چشم خفاش ها بهارباش و بخند كه خدا هنوز باماست
بهترين درمان براي قلوب شکسته اين است که دوباره بشکند " . سام منتز
عموم اينا بعد از مدت ها از اهواز اومدند خونمون.
من اينقدر پشت كامپيوتر مي شينم كه واقعا دارم از كمر درد مي ميرم شايد كارم به بيمارستان بكشه يا تو دراز مدت خودشو نشون بده.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388لحظه 2:55 توسط لحظه نویس