چه خبر.خوبيد.سلامتيد.
امروز(يا بهتر بگم ديروز)،اولين امتحانمو دادم.3 شب و 4 روز قبل از امتحان به خوابگاه بچه ها رفتم،باور كنيد در اين مدت شايد 13 ساعت خوابيدم،باور كنيد شب اول ساعت 6،شب دوم ساعت 4،و شب امتحان تا 6 و نيم بيدار بودم و يك ساعت خوابيدم و رفتيم سر امتحان.
با عليرضا و رضا رفتيم اونجا،شب اول خونه ايوب اينا بوديم،بعد كه صابخونه گير داد،رفتيم خونه سعيد.
بچه جهرم،خيلي با معرفت بود،شب سرشو رو پتو مي ذاشت تا ما رو بالشتش بخوابيم.
خلاصه تهشو بگم كتاب و جزوه و نمونه سوالارو همه رو خوندم و رفتم،سر امتحان كل فرمولا رو يادم رفت،علي و بچه ها همه فرمولا رو تقلب آوردن،منه ديوونه بعد از كلي فكر يادم اومد و اونم كم و زياد،خلاصه امتحان رو خراب كردم،خرابه خراب،امتحان طراحي الگوريتم بود.
خودمو كشتم،ولي اصولي كار نكردم،مزد زحماتم رو نگرفتم.خدااااا يا الله صداي منو مي شنوي يا رب من،تو رو به امام هشتمت قسم مي دم،طراحي الگوريتم نيوفتم،ديگه نمي خوام اينارو دوباره بخونم.
آخه يكي نيست به استاده عوضي بگه،تو كه پولي هستي،تو كه مي ياي سر كلاس و با پروژكتور درس 3 واحدي به اين مهمي رو درس مي دي و همه ناراضين،تو كه خودتم مي دوني هيچي بارت نيست و اصلا طراحي الگوريتمت صفره،حداقل يه امتحان در حد تدريست بگير،نه به اين سختي و پيچيدگي،انگار كنكور ارشده،همه سوالارو پيچونده بود،خيلي نامردي عقده ايييي ي يي ي ي
خلاصه پس فردا امتحان مهندسي نرم افزار دارم و هيچي نخوندم و اصلا از درس زده شدم.
ديگه وقتي اين اينطوري شد،گفتم نامردم اگه ديگه اينقدر درس بخونم و خودمو عذاب بدم.
4 روزه ظهر فلافل مي خوردم و شب،تخم مرغ گوجه،توي اون گرما با باد پنكه پكيده و بدون حتي پتو و امكانات و بعدشم امتحانت اينطوري بشه.
حالا جالبه بعد امتحان با ماشين بچه ها اومديم،تو راه خراب شد،2 ساعت الاف تو گرما بوديم،منم خوابم ميومد،تازه پسره ورداشت يه جا ته دنيا پيادمون كرد كه تا خونه كلي راه بود،ضمنا عينك آفتابيم هم كه خيلي دوستش داشتم و حداقل اين بهم ميومد تو كيفم شكست.
حالا كاري ندارم ولي خيلي ناراحتم و مطمئنم اگه استاد اونجا بود دعواي سختي باهاش مي كردم.
تو فرجه يه دو روز رفتيم خونه رضا ،بال سوخاري و سمبوسه مخصوص شهرو زديم.
يه دو روزم اومدن با ياسرو عليرضا خونه ما.
خلاصه الكي وقت گذاشتم و حالا هم خدا خدا مي كنيم يه 10 بهمون بده.
دوستم امشب،بهم زنگ زد و گفت "روز پدر مبارك"،منم گفتم منظورت بابايه ديگه.
بچه ها،مردم من احساس گناه مي كنم،الان احساس گناه خيلي خيلي زياد مي كنم،خدايا خدايا توبه توبه ،اگه كاري توي اين مدت كردم كه از روي خنده و شوخي و بچگي بوده منو ببخش،اي ارحم الراحمين منو ببخش و آگاه كن از گناهانم.
ساعت 3 شد.
از اس اس بگم،كه معلوم نيست داره چيكار مي كنه و همه كه عشق موندن داشتن،حالا مي گن مي خوايم بريم.
واعظ داره به قول خودش مسير جديدي رو ميره كه به تركستان نيست،ولي خيلي ها دارند برنامه ريزي مدون و درست مي كنن كه سفره استقلال رو بر بچينند.
چندان سياسي نويس نيستم،پيروزي انتخابات رو به آقاي احمدي نژاد تبريك مي گم و اميدوارم بتونه قدم هاي خيلي بهتري واسه منه جوون برداره.حالشم ندارم از اغتشاشات و سوپاپ اطمينان حرف بزنم.
اميدوارم راه رو درست انتخاب كرده باشم،گرچه مي دونم خيلي اشتباهاتم دارم و نياز به يه مدت آرامش فكري دارم تا خودم رو بسازم و برنامم رو بنويسم و البته با انرژي تمام شروع كنم.
گرچه درست بعد از امتحاناتم بايد برم كلاس هاي ترم تابستون و آرزوي يادگيري گيتار و گرفتن اينترنت اي دي اس ال و آرامش مقطعي رو هم بايد به گور ببرم،واقعا زندگيم داره به عذاب تبديل ميشه كه فقط الكي مي خندم و خنده مي اندازم،ولي شاد نيستم.
يه كتاب خريدم به نام "حرفهاي حساب از آدم هاي حسابي"،تقريبا حرفهاي آدمهاي بزرگ رو گلچين كرده،بعضي جملاتش خيلي قشنگه.
دلم نمي ياد برم.
مي خوام بنويسم.
خوابمم مياد.
راستي يه پروژه واسه درس مهندسي نرم افزار دادم،باور كنيد پدرم در اومد،4 روز داشتم تايپ مي كردم.
پس برم من ديگه،ولي چند تا جمله جالب از كتاب فوق الذكر رو مي تايپم.
هيچ وقت تلاش نكن كه به يك خوك آواز خواندن ياد بدهي،اينكار هم وقت تو را تلف مي كند و هم خوك را آزار مي دهد."مارك تواين"
هر احساسي اگر صادقانه و صميمانه باشد،غير ارادي خواهد بود."مارك تواين"
حتي وقتي فكر مي كني براي زندگي ات دقيقا برنامه ريزي كرده اي،اتفاقاتي پيش مي آيد كه مسير زندگي ات را طوري تغيير مي دهد كه حتي تصورش را هم نكرده بودي."ديپاك چاپرا"
چيزهايي كه بيشتر مردم خيلي دوست دارند بدانند،چيزهايي است كه ربطي به آنها ندارد."جرج برنارد شاو"
تكه كلام جديده من و عليرضا و بچه ها " واي از تو"
یه چیزه دیگه اون وبلاگم که با بچه ها زدیم خیلی فکر و وقتم رو می گیره.بای بای.