جواب ناپيوسته علمي كاربردي هم اومد و يه جاي نسبتاً دور قبول شدم،كه احتمالش زياده كه از پيام نور انصراف بدم و به انجا برم،البته بايد خوابگاه بگيرم و مسايل ديگه.
البته من نمي خوام زياد خوشحالي كنم،اين همه واسه پيام نور خوشحالي كرديمو ،بشكن زديم و گفتيم ليسانس و ليسانسه ،آخر عاقبتمون شد اين ،ديگه دوست ندارم مث اون بشه،البته من صبح يه چشمه ديگه از تقدير الهي رو ديدم و ديدم كه چجوري خدا ما رو به جايي فرستاد كه اصلا فكرشو نمي كردم،به همين خاطر اين اتفاقو به فال نيك مي گيرم.
تا چند ساعت ديگه هم قراره خواستگار بياد خونمونو،منم نمي دونم با اين اعصاب خراب چيكار كنم.
آخه خداي من اينا چه وردي مي خونن كه دقيقه نود و سه توپ الكي تو هوا مي خوره به دست عليزاده.
من معتقدم اگه داور ايراني بود قطعا استقلال بازي رو مي برد،چون داور ايراني يه مقدار بيشتر فشارش رو تيم اس بود تا پرس .
ديشب با آرش رفتم نمايشگاه لوازم خونگي،اصلا حال نكردم،بعدشم رفتيم دلي شز خورديم،اون بيشتر حال داد،بعدشم بعد از كلي ماه رفتيم قليان كشيديم كه منو شارژ كرد.
پريشب هم بهروز اومد در خونمون،بعد از چند ماه،خيلي حال كردم ديدمش،شايد قشنگترين اتفاق هفته بود.باهم رفتيم تاب خورديم و از آرش براش بنزين گرفتم،آخه كارت سوختشو گم كرده.
جشنواره هم تمام شد و بهرام رادان عزيز كانديد هم نشد،كه خيلي بده،البته در مورد اينكه شهاب حسيني برنده شد بايد بگم كه ،اون تنها كسي بود كه يكي يكي پله هارو روبه بالا گذروند.
جالبترين نكته اينجاست كه چند وقته همه چيز اين عالم داره به طور مساوي پخش ميشه،نمونش جوايز جشنواره و فوتبال و دانشگاه و مسايل ديگه كه اصلا دوست ندارم بهش برسم.
22بهمن روزي كه خون شهيدامون به ثمر نشست،گذشت،من نمي دونم داره چي ميشه،نمي خوام بگم از همه چي راضيم،ريش و پشم ندارم و وابسته به هيچ ارگاني هم نيستم،....ماليه هيچ كسم نمي كنم،ولي اين اعتقاد منه ،اون روزي كه بابام نرفت جلو،اون رفت و كشته شد،پس حقشه كه از خونش دفاع كنيم و حقشه كه تا 7نسل بعدش به خاطر اين جسارتش ازش بهره ببرند،يادمون نره چي ميشه كه توي اون آشفته بازار يكي ميشه امام خميني ،كسي كه آخوندزاده نبوده،ولي روحيه برتري طلبي داشته ،با اينكه هيچوقت نديدمش،اما حس خوبي بهش دارم،هركسي همون قدري ميره بالا كه تو وجودش باشه،حتي با پارتي.
البته وبلاگم و خودم هیچوقت سیاسی نبوده و نمی خوامم باشه.
اينم آهنگ زيبايي كه بهروز بهم داد،منم كلي رپ خوشكلامو براش فرستادم:
اومدي مثل يه رويا تو شباي بي ستارم
نرو ديگه ماه روشن تا ابد بمون كنارم
تو شدي دار و ندارم شدي مرهم واسه دردام
به تماشات كه نشستم شده بودي همه دنيام
مثل دريا با صراحت منو از قصه بريدي
عمر من رسيد به آخر تاكه بي پروا رسيدي
تو يه ناجيه عزيزي كه خدا اونو به من داد
اينو يه حس حقيقي تو دلم مي كنه فرياد
مي خواستم "نيناش ناش"،ساسي مانكنو بزارم ديدم اين سبك راك خوشكلتره.
من پسر بدي شدم،من اصلا اعمالم مناسب نيست،من از خودم راضي نيستم.
چكار كنم.
پست شدن يكي از كارهاي زشت روزگاره.
مي دوني من هميشه از روزگار شاكي بودم ولي تنها چيزي كه كمي بهم روحيه ميداد،خودم و شخصيتم بود.
هموني كه الان حسابي دارم از دستش ميدم.
الان رفتم ناهار خوردم و اومدم تا بنويسم.
نمره زبان فارسيمو زدند و من كه بيشترين وقتم رو براش گذاشته بودم،افتادم،وقتي فهميدم خيلي ناراحت شدم،حالم داره از پيام نور بهم مي خوره و اگه قرار به موندن باشه بايد يه فكر اساسي كرد.
خيلي وقت بود،درست از ترم دوم كارداني تا حالا كه،واحد افتادن رو تجربه نكرده بودم،خيلي امتحاناتش سخته.
چند روزي ميشه كه تمام وقت به سر كار ميرم،و من كه اصلا براي پول وارد اين بازي نشدم،اما الان فقط به خاطر پولشه حاضرم بمونم.
قرار بود كتاب برنامه نويسي بخرم كه هنوز نخريدم،قرار بود اونو بخونم كه هنوز هيچي.
بازم ميگم دوست دارم اصلا سر كار نرم،درس هم نخونم،و دنبال كار و هيچ چيز ديگري نباشم،تازه كه امتحانام تموم شد و فكرم فقط معطوف كارم شد،مي بينم كه چقدر از لحاظ فكري در آرامش بيشتري ام.
تازه فهميدم كه من خيلي الكي در مورد مسائل روزمره ام فكر زيادي مي كنم،و اگه دوتا كار با هم بخوام انجام بدم،اصلا يه لحظه هم آرامش فكري ندارم.
اصلا توي اين بيست روزي كه گذشت خوب نبودم و امتحاناتم نيز قطعا،جوابش مياد و بيشتر مي فهمم كه از اون لحظه نويس سال قبلم چقدر فاصله گرفتم.
يه ضرب المثل هست كه ميگه هرچي گو تر شوي خر تر شوي.
حكايت منه،حكايت كسي كه هر چي بزرگتر ميشه،به جاي اينكه از لحاظ اخلاق و شان و شخصيت و وجهه كاري صعود كنم،بدتر نزول مي كنم،طوري كه فكر مي كنم،ديگه تا چند سال ديگه همه اون آدم قبل از ذهنشون بپره و جايگزينش يه آدم عادي و پست فطرت رو جايگزين كنند.
آرش ميگفت اگه دوست دختر داشتي/اگه با دختر رابطه داشتي/ديگه فكر مسائل ديگه رو نمي كردي و زندگيت خودش خيلي خوب جلو مي رفت.
ولي الانم از هرچي دختره بيزارم و دوست ندارم ريخت هيچكس رو ببينم چه برسه به ارتباط و غيره.
شايد آرش راست بگه ولي من معتقدم ديگه از من گذشته و اگه هم بخوام تازه راه بيفتم شايد يه موجود واقعا غير قابل قبول و شايد پستترين موجود بشم.
خيلي ضر زدما،فهميدي كه .
امتحان علمي كاربردي هم كه اون هفته ها دادم و هنوزم جوابش نيومده.
يه ريش تراش برداشتم و الانم ديگه يه مدته كه صورتم رو با تيغ نمي زنم.
مي خواستم امروز برم خونه خالم كه فهميدم كه ،اونا مي خوان برن خونه فروغ اينا.
راستشو بگم يه نفري هست كه من خودمم دقيق نمي دونم دوستش دارم يا نه،و معتقدم كه از من هم خيلي بالاتره،از لحاظ هاي مختلف البته،هنوزم نمي دونم اون هم اصلا ذره اي منو دوست داره يانه،يعني اصلا گوشه ي مغزش به من فكر مي كنه يا نه.شايد تا حالا هم به اين خاطر كه به اون كه اينقدر نجيبه فكر مي كنم،دوست ندارم با دختري رابطه برقرار كنم(شايدم از بي عرزگيمه)،البته خيلي وقته نديدمش،ولي خبرشو دارم،و بعضي اوقات حسابي ازش متنفر ميشم و به اين نتيجه ميرسم كه ،منو چه به اون،و بعضي اوقات هم برعكس اين ،حالا هم خيلي دوست دارم ،ازش يه جوري بپرسم يا بكشم يا بكشند كه منو دوست داره يا نه،كه اگه دوست داره ،منو در مسير جديدي قرار خواهد داد و كاملا زندگيمو كن فيكن مي كنه،و فكرم رو كلي آزاد مي كنه و اگه دوست نداره،اولش يه كم ناراحت ميشم ،بعد يه تصميم دقيقي براي آيندم مي گيرم و به هر حال بهتر به اطرافم مينگرم،نه مثل حالا كه كلي ساله ،تو خماري موندم كه اون ماله من ميشه يا نه،و آخرش هم اگه نشد،مي بينم سالهاي زيادي رو الكي سپري كرده بودم.
خلاصه عزيزان من يه پسري ام كه لحظه نويسي مي كنم،و از درونياتم ميگم،شايد باورتون نشه ولي توي دل هر پسري ،تمام اين افكاري كه مي گم وجود داره،مثل من كه الان هيچكي غير وبلاگم نمي دونه ،و همه فكر مي كنند من يه آدم عادي هستم،كه البته اگه هزار سالم بغلم بشيني نمي توني اينو بفهمي و واقعا در نگاه اجتماع عادي به نظر مي يام،اما يادمون نره كه هر كسي واسه خودش خلوتي داره كه واقعا پيچيده است.
راستي يه سري ليست قيمت و اينا گرفتم و مي خوام در كنار كارم بيزينس هم بكنم،يعني من براي هر كسي كه بخواد جنس زير قيمت بازار جور مي كنم و البته از فروشنده پورسانتشو مي گيرم،هنوز شروع نكردم و در آينده اگر يه سري برنامه ها با هم مچ بشه اينم ميارم تو كار.
اينا رو پيدا كردم:
خداوند به فرشتگان عقل داد و شهوت نداد، به حيوان شهوت داد و عقل نداد ولي به انسان هم عقل داد هم شهوت! اگر عقلش بر شهوتش پيروز شود از فرشتگان هم برتر است! اما اگر شهوتش بر عقلش غلبه کند، از حيوان هم پست تر است.
امروز بهترين ساعتم را شکستم چون لحظه هاي بي تو بودن را به رخم مي کشيد.
وقتي که خيلي ديره ، تازه مي فهمي که اوني که از همه ساکت تر بود بيشتر از همه دوستت داشت. ولي تو حواست به شيرين زبوني يه عشق دروغي...
هيچ چيز واقعا خراب نيست!!! ... حتي ساعتيكه از كار افتاده دو بار در روز زمان را درست نشان ميدهد
مي دوني مثل چي هستي ؟ مثل يک تصادف وحشتناک که کشته و مُرده زياد داري!
سلام به رفيقي که وقتي روي ترازو ميره معرفتش از وزنش سنگين تره...
به يه ترکه ميگن تو چرا ريش نداري ميگه اخه من به مامانم رفتم.
خدايا خيلي شرمندتم،منو از اين فلاكت در بيار،تا به تيمارستان نكشيده.
امروز روز آخر ماه محرم بود و امشب هم روضه مجتبي اينا تمام شد،مثل هميشه در آشپزخانه يا چايخانه استكان و نلبكي مي شستم.درسته خستگي داشت، اما واسه امام حسين كار كردن آدمو آرام ميكنه،البته از اينكه دوستاي قديمي كانونم رو ديدم خيلي خوشحالم،عبديزدان،اصغرزاده،وطن خواه،فرشاد،حيدري،پيكام،عباس دهقان و كساي ديگه كه ديدنشون روحم رو صفا داد.
نمره انديشه 2 ام به عنوان اولين نمره دانشگاه پيام نورم اعلام شد،و خدارو شكر با اينكه من كلا 70 صفحه خونده بودم و فكر مي كردم ميفتم،اما با نمره ناپلئوني 10 پاسش كردم.
بقيه نمراتم رو هم بايد به انتظار بشينم براي اينكه ببينم قبول ميشم يا نه.
خداييش كار كردن همراه با درس خيلي سخت و غير ممكنه و من معتقدم اگه هم كسي همراه با درسش كار كنه و مدرك بگيره،نهايتا فقط مدرك گرفته و هيچ وقتي رو نداشته كه روي رشته اش كار و تحقيق كنه و هيچي بلد نيست.
الان خيلي خستم و خوابم مياد.
شايد قصد اينو داشته باشم يه وبلاگ ديگه براي فروش لوازم خانگي زير قيمت بازار افتتاح كنم،با اينكه مي دونم اينا همش در حد حرف و چيزي نيست كه زود نتيجه بده.
امتحان آخريمو ديروز دادم و از امروز يا بهتر بگم ديروز تمام وقت رفتم سر كار،قراره يه وام بگيرم و اين منو مجابم مي كنه كه سختي ها رو تحمل كنم،شايدم نگيرم.
استقلال عزيز و قهرمان،الان با اختلاف صدر جدول رو داره و من بابتش خيلي خوشحالم،البته استقلال خيلي اضافه بار داره و من فكر مي كنم دو سه تا بازيكن خارجي در حد اروپا مي خواد،همچون تيم ازبكستاني كه در جام باشگاهها 5تا به سايپا زد،در اين صورت حتي با جذب عنايتي هم ما كاري در آسيا از دستمون بر نمياد،من معتقدم تيم يه دفاع شش دانگ با پتانسيل عقيلي و يك فوروارد شش دانگ همچون كريستيانو رونالدو و يك هافبك نفوذي خيلي خوب،البته كه طالبلو هم بايد بيشتر تمرين كنه.
چند وقتيست از گلشيفته محبوب سينما خبري نيست،خيلي دوست دارم بدونم الان كجاست،راستي جشنواره فجرم ظاهرا شروع شده يا داره ميشه و بهرام رادان هم اميدوارم همچون هميشه روي رقبا رو كم كنه.
ظاهرا گلشيفته فراهاني رو با تمام نقشه هايي كه بود و سياست هايي كه بود منزوي كردند و از دايره سينما خارجش كردن،مي دوني واسه چي چون از اون موقع كه اين خانم خوشكله با اين همه تسلط اومد،ديگه بقيه خانم هاي سينما زده بودن جاده خاكي،قطعا برنامه ريزي شده بوده.
گفتم چرخم رو سي هزار تومن خرجش كردم و كلي هم ناراحتم كرد،اما يه خونه تكونيه حسابي انجام داد.
باي تا بعد
به اميد روزگاري بدون وابستگيها