خب چرت و پرت بسه.
من خيلي باهام بد شده و ميشه وخواهد شد.
عزيزم توي تمام دنيا من تورو بيشتر از همه دوست دارم.
عزيزم تو تنها كسي هستي كه واقعا دوست دارم در بوسه غرقش كنم.
عزيزم تو توي جاده زندگيم من رو به حال خودم رها نكن،حتي اگه من يه روزي بداخلاقي كردم يا احساس كردي با رويا هات نمي خونم،باهام بساز.
اينا رو من براي همسر آينده ام مي نويسم،اميدوارم كه روزي بخونه و من رو تحمل كنه.
از خودم و دانشگاه نه چندان دلچسبم بگم.از دانشگاهي كه مداركم ارسالي فارغ التحصيليم رو گم كرد و من رو مجبور به كلي دوندگي كرد ماجرا از اين قرار بود كه رفتم دانشگاه ديدم مداركم گم شده،هيچكسم جوابگو نبود،آقاي شجاعي رفت توي آموزش و كلي گشت و نامه قبليمو پيدا كرد،منم رفتم پيش مدير گروه و گفتم "ديديد خانم پيدا شد" گفت "شما نمي خواد برا من تعيين تكليف كني"،منم با عصبانيت گفتم"اينجا به قول آقاي شجاعي هردنبيله"،واي كه اينو مدير آموزش منو بردند پيش معاون دانشگاه،باور كنيد،اينقدر كه دويدند من رو بازخواست كنند،اگه دويده بودند مداركم رو پيدا مي كردند،خلاصه نامه مجدد زدند و دوباره رفتم به دانشگاه خوب قبليم و با كلي دوندگي امضا هارو گرفتم و آنها ارسال كردند و پنج شنبه گويا به دست دانشگاه رسيده ولي ارسال نكردند.
واي باور كنيد،آنقدر اين مدير گروه با من لجه كه من واقعا نمي دونم ،كه مي تونم دووم بيارم يا خير،ولي اگه دوام نياوردم،پدر مدير گروه در ميارم،به خونش تشنه ام.از روز اول با من لج بود،حتي از كاراش مي شد فهميد،به شرطي خودش مدارك رو گم و گور كرده باشه.
از دانشگاه بگم كه اصلاً خوب درس نمي خونم و نمي دونم بايد چي كار كنم،مثلاً الان به جاي اينكه برم درس بخونم،دارم مي نويسم.
از كارم بگم كه به سر جاي قبليم برگشتم،و اونا دوريه منو نتونستند بيشتر از يه روز تحمل كنند.
فرداش رفتم و ازم خواست كه پيشش بمونم و كلي هم واسم كلاس گذاشت كه تو جانشين مني و از اين حرفا،ولي فهميدم كه به هيچكس نبايد دل خوش كرد و اعتماد كرد،همين آقا روزي منو با مخ ميزنه زمين،دقيقا وقتي كه ديد به دردش نمي خورم.
از دوستان
مهرداد قرار بود امروز باش بريم لباس بخريم ولي نيومد،شايد فردا بريم.
آرش رو چند روزه نديدم و خيلي مي خوام خبراي تازه ازش بگيرم.
ميلادم ديروز زنگش زدم و داشت ميرفت كاشان،خوابگاشون،نامرد اومد اينجا و يه سر به من نزد.
الانم به ساسي زنگ زدم،ازم دلخور بود،منم ازش معذرت خواهي كردم و گفتم حلالم كنه.
دیروزم رفتیم خونه ای که مامانم خریده رو دیدیم خوشم اومد دوست داشتم خونه مجردیش کنم.
من رفتم،مي خواستم آهنگ محمد ياوري و قيامت رو تايپ كنم ولي دانلود نميشه.
روزي كه از دانشگاه خوب قبلي ام فارغ شدم،روزي كه دانشگاه ننگ جديدم قبول شدم،روزي كه با مسائل ديگه اي آشنا شدم.
امروز يا بهتر بگم،ديروز،شنبه روز بدي براي من بود.
روزي كه موقعيت كاريم كه مي ترسيدم به خطر بيفتد،به خطر افتاد و تنزل پيدا كرد.
خيلي دلم گرفت،خيلي ناراحت شدم،ولي يه تجربه است،دوست نداشتم يه لحظه وايسم،اما ايستادم،اون داداششو آورد جاي من.
و مني كه نصفه روزه مي خواستم برم رو فرستاد پيش محمد اينا،مي دوني از چيش مي سوزم،از اينكه به راحتيه آب خوردن،گفت برو بالا،پس چرا اينجايي برو ديگه.
يعني فهميدم ،يك اپسيلون براش مهم نبودم،اصلاً حسابم نمي كرد،سواريشو ازم گرفت،ديگه براش يه مهره سوخته بودم.
چه بد شد كه اومدم اينجا.
امروز مدير گروه بيخوديه دانشگاه جديدم به من زنگ زد و گفت آقاي لحظه نويس،من تطبيق واحدتون رو مي خواستم ارسال كنم،اما هرچي تو پروندت گشتم نامه فراغت رو پيدا نكردم،و نمي تونم برات كاري بكنم،بعدش زنگ زدم دانشگاه قبليم گفت به تاريخ يك ماه و خورده اي پيش نامه ارسال شده،حالا نمي دونم نامه گم شده يا تو پست مونده،ولي حدسم ميگه اين مسئولان عوضي دانشگاه سگدوني كه هيچي نداره اين اشتباهو كردن.
وقتي كه مي رفتم فكر تو راحت بود
تكرار اسم من از روي عادت بود
وقتي كه مي رفتي از غصه وا موندم
مرگم كه زودم بود فردا رو جا موندم
دلخور نشو از من
از اينكه دلتنگم
من با خودم قهرم
با تو نمي جنگم
از دست خود رفتم
از دست تو دورم
دلخور نشو از من
وقتي كه مجبورم
اين قسمت من بود
حرفاتو مي فهمم
فرصت بده كم كم
از خاطرت كم كم
از من به دل نگير
همدرد بي تقصير
باشه گناه تو
پاي منو و تقدير
باشه خداي بزرگم اينم پاي من و تقدير
ولي اگه يه روزي بريدم و به سيم آخر زدم،ديگه از دست رفتم،اون موقع ميشم بنده بدت،اون موقع شيطون توي جلدم ميره،اون موقع به گذشتم پشت مي كنم،اون موقع دنيا رو نمي خوام،هيچي رو نمي خوام،دوست دارم برم توي دهات كوره هاي عسلويه كارگري كنم،جون بكنم،از هيچكس خبر نداشته باشم هيچكسم ازم خبر نداشته باشه.
ديگه اشباع شدم،ديگه سير شدم،خدا خدااااااا من ظرفيتشو ندارم.ولم كن برو سراغ يه آشغال كثافت ديگه.
به خدا خيلي دوست دارم،درس بخونم،زندگي خوبي داشته باشم و همه چيز وفق مرادم باشه.
كاشكي يه دختر خوب و همه چي تموم،كه البته قراره بعداً زنم بشه ،از همين الان مي شناختمش و از همين الان باهام بود و خيلي صبورانه و معقولانه و درست راهنماييم مي كرد.
يعني به نظر شما من مي تونم با اين درد حداقل تا پنج سال ديگه كه درس و سربازيم تموم ميشه بسازم يا توي اين راه اسير نفسانياتم ميشم و همسر آينده ام رو خدشه دار مي كنم.
الان تازه يادم افتاده بايد برا تطبيق واحدم فرمشو پر مي كردم تا فردا تحويل بدم چقدر من سر به هوام.
خيلي اسير كارم شدم،وابستگيم بهش زياد شده ،جوري كه نمي خوام جامو كسي بگيره و يا كامل از دستش بدم.
قرار شد از اين هفته برا درسام نصفه روزه برم.
هركي واسه خودش خدايي داره،منم همينطور.
مي خوام برم لباس بخرم،پول زيادي هم كنار گذاشتم،چون مي خوام اشتباهي كه تو بروجرد كردم و اصلا با اون پولم به خودم حال ندادم رو نكنم،مي خوام خوش تيپ باشم.
پورانم انگار داره شوهر مي كنه،36سالش بود،الانم يه 40 ساله اومده خواستگاريش،پدر و مادرش فوت كردند،چند وقت پيشا به خواهرم مي گفته ،كي اين زندگي تموم ميشه بميرم.
خدايا،خداي من ،خداي خوب من شكرت، صد هزار مرتبه شكرت.
دوست داشتن،چيز خوبيه،ولي اگه از هوس نباشه.
سريال يوسف رو ديدم،يوزارسيو يا سيف،خيلي چشماي خودش خوشكلتره،
مي گن يوزارسيو گفته اگه به جاي كتايون رياحي ،گلشيفته فراهاني بازي مي كرد،تاريخو عوض مي كردم.
راستي فيلم "مجموعه دروغها"رو از اينترنت خريدم،اومد در خونمون و ديدم.
اولاً عقده اي ها الكي گلشيفته فراهاني رو زير سوال نبريد،دوماً اون اصلاً كاري نكرده بود،فقط يه جاهايي موهاش معلوم بود كه اونم گفته كلاه گيس كذاشته،البته فكر مي كنم اين فيلمي كه من ديدم يه مقدار سانسوري داشت،چون زياد از فيلم چيزي نفهميدم،يك فيلم كاملا سياسي كه زياد موضوش جالب نبود.
می خوام درس بخونم خیلی جدی
همين باي.