سه روز پيش هم رفتم خونه اون خاله و مهدي بعد از ظهرش رفت مشهد
كه امروز زنگش زدم و كلي باهاش حرف زدم.
هنوز حالم سر جاش نيست ولي يه چيز خوبي كه داره از شر سدي مثل مسابقات رمضان راحت شدم.
امروز رفتم دكترهميشگي و فردا هم براي داروها اقدام مي كنم.
راستی من امروز فهمیدم چرا چت روم ها باز نمی شده و تونستم بازش کنم.
خیلی سرگرمی خوبیه بهتر از الافی یعنی یه جورایی الافی در الافی
طوري نيست.اين نيز بگذرد.
بالاخره نمره كارآموزيمو زد و من فردا مي رم دانشگاه دنبال كارام،آخيش از شر اين يكي ديگه راحت بشم.
استقلال عوضي هم ديروز باخت و رفت رده هفدهم،ديگه يكي بياد اون تيمو جمعش كنه،من اصلا معتقدم ديگه فكر امير قلعه نوعي كار نمي كنه،همش حاشيه،والا اين همون امير قلعه نوعيه كه تمام حاشيه ها رو دور مي كرد و نظري جويباري هم همون آدميه كه با پولش و قدرتش تيمو بالا نگه مي داشت و همه از استقلال حساب مي بردند و هر بازي 70هزار تا تماشاگر ميومد.
البته نبايد اون مدير عامل ترك احمق رو ناديده بگيريم،كه مثل اسب پته تيم رو روي آب مي ريزه و يك ذره شعور مديريت نداره،باور كنيد اگر مديرعامل به جاي همه عوض بشه ،تيم حتماً نتيجه خواهد گرفت.اي فتح اله زاده ترك،كه فقط به پولت مي نازي و تيم رو خراب كردي ،يه ذره از بقيه ياد بگير اسب.
من رفتم،نمي دونم كي بيام.
كاشكي اون موقع اعصابم سر جاش باشه.
الان يه دختره فهميده مي تونست منو آروم كنه،من اين احساسو دارم چون ديدم،ولي اونم يه سري بدبختي هاي ديگه داره.
اگه ترس از اين نبود كه روزي زنم ،ممكنه با چهارتا پسر غريبه نشست برخاست كرده باشه،حتما الان دوست دختر داشتم،با اينكه مي دونم توي رگ و ريشم يك چنين چيزي هم نيست،ولي مگه اونا چيكار مي كنن،همه چيزو جنسي مي بينيد،اصلا آنقدر دختر زود احساس خطر مي كنه،كه سريع عكس العمل نشون ميده،اين قسمت من بوده و من قبول دارم كه روزهاي آينده اي هم وجود داره.
يادت باشه دنيا گرده،هر وقت احساس كردي به آخر رسيدي،شايد به نقطه شروع جديدي رسيدي.
از بابا برقي بپرسيد.
ديگه اينكه من ديروز رفتم و يه سيم كارت رند ايرانسل هم خريدم،خيلي دوست داشتم داشته باشم،هم اينترنت داره و هم به درد
خيلي جاها هم مي خوره.
پريشب ساعت دو با آرش و مجيد و شاهين و سينا رفتيم كوه و ساعت سه شب اومديم،پارك و البته آنها قلياني درست كردند و
ما هم با تمام بدمزگي و سنگينيش كمي همراهيشون كرديم.
ديشب هم با مهرداد و جاويد رفتيم مسابقات رو مورد ارزيابي قرار داديم و فهميديم كه خيلي سطحشون بالاست و احتمالا با
كمال شايستگي توجه كنيد با "كمال شيستگي" ،بايد چهار طرف زمين رو بوسه بزنيم و براي سال آينده با تمام قوا،يه بار
ديگه ،با "تمام قوا" شركت كنيم.
البته اگه من سربازي نباشم،و براي كار به منطقه دوري نرم.
گفتم منطقه دور ،حقيقتاً خيلي دوست دارم به عسلويه برم،البته خوزستان رو هم دوست دارم،ولي چون اونجا فاميل
داريم،چندان خوشم نمياد،ولي مي خوام ببينم عسلويه گذاشت و دوست دارم توش دوام بيارم،البته به حقوقي كمتر ششصد يا
پانصد هزار تومن راضي نمي شم،چون مي خوام دوري بكشم كه خير سرم فردا مشكلي نداشته باشم.
پريشب مامانم يه چيزي بهم گفت كه خيلي جالب بود،
گفت: آدم خوبه تا آخرش خوب باشه.
خيلي منو به فكر برد و خيلي به موقع بود.
سياهي: بالاترش مي گن رنگي نيست،ولي من ديدم هست،مخصوصاً وقتي سياهي ها تار بشه، تازگي ها هم مد شده تو عروسي
هم مشكي مي پوشند،ولي خداييش خيلي به من مياد،چون پوستم سفيده.
زندگي: چي بگم،چي نگم،خودم وسطش موندم چي بگم،به قول معروف ميگه يه بود يكي نبود،تا اون يكي بود ،اون يكي نبود.
سعادت: خوشبختي،پيش درآمدي براي بدبختي يا نه ،پس درآمدي بعد از بدبختي.
سوسول: هه هه،بهش ميگيم فوفول،خودم تا قبل بروجرد بودم،ولي انگار مرد شدم،پس بزن زنگو.
دانشگاه: اينم چون جز زندگيه نمي شه براش تعريف بگم،ولي جاي خوبيه،هنوز هيچي نشده دلم براش تنگ شد،ولي همين روزا مي رم دنبال كارام.
وبلاگ:يادمه يه درسي داشتم به نام شيوه ارايه و من اونجا اومدم و براي وبلاگم صحبت كردم و گفتم :
وبلاگ يعني وب + لاگ،و به معني ثبت روزانه وقايع است و هميشه مطلب جديدتر بالاترين پست است.
هر چي گفتم اولين چيزي كه مياد به ذهنتو بگو،باشه،اصلا فكر نكونا
لبو:بَبو
ترش :خوشمزه
تلخ:اَه
سينما:خيلي دوست دارم برم هميشه پاي يك زن در ميان است.
بازيگر :گلشيفته و بهرام
تميز:نظيف
فوتبال: يه دوراني داره
علاقه:ملاقه
باد: باد ما را با خود خواهد برد، البته اگر بادي بوزد
تلاش: زندگي
تير:تير خلاص
خلاص: آخيش
موش:ديوار موش داره،موشم گوش داره،البته طوري نيست چون زبون ما رو نمي فهمه.
لحظه نويس: هر روز سختر از ديروز
ولش كن ديگه.
چرا آقا هر روز سختتر از ديروز شده،بابا يكي نيست بگه كي مي خوايد به داد دل من جوون برسيد.
از فيلم هاي نسبتاً مسخره ماه مبارك ،هر كدوم رو برسم مي بينم،ظاهراً پارسال قرار گذاشتن كه آخر فيلمشون عاشق ها با معشوقشون ازدواج نكنن،امسالم دور ميز رييسشون جمع شدن ،قرار گذوشتن كه يك تلنگري به مواد مخدر بزنن.
پاشيد بابا جمعش كنيد،همون بهتر فيلم هاي دهه شصت و هفتاد رو بزاريد.
يه آف زيبا:
من که مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد، پس چرا عاشق نباشم، من که مي دانم به اين دنيا اعتباري نيست بين مرگ و آدمي اعتماد و قول و قراري نيست، من که مي دانم اجل ناخوانده و بيدادگر و سوزنده از راه مي ايد، راه فراري نيست ، بخدا نيست.
اميدوارم بي سحري به من فشار نياره و خوب تمرين كنم.
راستي يادم رفت پريروز رفتم چندرغاز حقوق تدريسم رو ازشون گرفتم،تازه فهميدم معلما چي مي كشن.
تولد اتاق شیشه ای هم مبااااررک
از مشهد بگم،از امام رضاي خوبم كه هميشه اگه هيچكس رو نداشته باشم اون رو دارم،
يادمه توي يكي از رواق ها كه دفعه قبل هم شاهد عقد دو تا جوون بودم،اين بار هم دوتاي ديگه رو داشتند محرم مي كردند،انگار توي اين برهه زماني شده بود مخصوص،زوج هاي جوان و بچه كوچولوها،بچه هايي كه وقتي توي رواق امام خميني مي شستم،مي ديدمشون و كلي واسه خودشون ذوق مي كردند و منم كلي از دستشون مي خنديدم.
امام رضا اميدوارم اين بنده گناهكارت رو دوباره دعوت كني،چون اونجا احساس مي كنم از تمام بدي هاي دنيا دورم.
اونجا كه بودم ،توي هر صحنه اش ياد امين مي افتادم،آخه دفعه آخر با اون رفتم.
از امين بگم،كه بهروز اومد در خونمون و كلي باهام حرف زد و گفت كه امين خيلي مي خواد كه دوباره باهم باشين،توي اين مدت هم هر از گاهي اس ام اس و آف مي گذاشت ولي من كاريش نداشتم،اما بالخره توي حرم با خودم خيلي خلوت كردم و تصميم هاي خوبي گرفتم،از جمله رفاقت دوباره و البته پاستوريزه شده با امين.
انگار بيكاري خوب دست به نوشتن مارو راه انداخته.
ولي معلوم نيست تا كي ادامه داشته باشه ،شايد وبلاگ جديدي ساختم و شروع به نوشتن كردم،اما حيفم مي آيد چون اسم قشنگ و با مسمايي داره.
ياد يه خاطره از مشهد چهار سال پيش افتادم،كه با پسر خالم رفتم
يادمه مامانم بهم گفت هر جور شده غذاي حرم رو بگير چون شفا بخشه،من و پسرخالم هم رفتيم مهمانسراي اونجا ،قرار شد بهشون كمك كنيم تا موقع شام برسه،فقط مي دونم كلي بيگاري ازمون كشيدند و منم آخر كار با كلي خستگي داشتم پارچ ها رو مي چيدم روي ميزها كه اون جايي كه همه پارچ ها توش بود با ستون برخورد كرد و خيلي از پارچ ها شكست،آخرش هم پسرخالم كه كلي كار ازش كشيده بودن با ناراحتي گفت بريم،و ما هم بدون هيچي فقط يه نون اونجا رو ترك كرديم.
البته اين كه برا امام رضا ما كار كرديم كه شكي درش نيست،ولي خوب خادم هاي حقوق بگير اونجا هم كاراشون رو به ما دادند.
آدمک آخر دنياست بخنــــد
آدمک مرگ همين جاست بخنــد
دست خطــي که تو را عـاشق کرد
شوخي کاغــذي ماست بخنــد
آدمک خر نشــوي گريه کني !
کل دنيا ســراب است بخنــد
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گريه چه زيباست بخند
صبح فردا به شبت نيست که نيست
تازه انگار که فرداست بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست که در جاست بخند
آدمک نغمه آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست بخند...
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !
آقا ممنون ممنون و بازم ممنون،كه با اين همه گناه دعوتم كردي.