خوبي گلم،چه خبر ،چي كار مي كني،ببخشيد يكم دير شد بيام بهت سر بزنم
مي دوني كه خيلي تو اين مدت سرم شلوغ بود،ببخش،تو خيلي بزرگي ،مي توني راحت ببخشي.
از كجام برات بگم از همش مي گم
از استقلال تهران مي گم كه قهرمان جام حذفي شد و خيلي حال داد،اون روز من آنقدر بالا و پايين پريدم كه تمام وجودم درد گرفت.
چقدر گفتم امير قلعه نوعيه سرور هرچي لنگيه
ولي كو گوش شنوا.
امتحانام ديروز تموم شد،وااااااااااااي اينقدر زور بهم اومد كه خدا ميدونه
روز بيست و هشتم برج قبل سه تا امتحان باهم داشتم،اون روز دمار از روزگارم در اومد،چقدر خسته شدم،يه جورايي اونقدر خستم كرد كه برا امتحاناي آخريم كم بيارم.
امتحانام بد نشد،تا حالا هم نمره هاش خوب بوده،ولي از امتحان آخريم يعني گرافيك خيلي مي ترسم،واي اگه بيفتم بايد يه ترم ديگه اضافه درس بخونم.
انتخاب واحد تابستونم از پانزدهم شروع ميشه،ديگه حااال ندارم ،با چه زبوني بگم بريدم.
كارآموزي و پروژه و محاسبات براي تابستون دارم،مي خوام محاسبات رو معرفي به استاد بگيرم،ولي مي گن اول بايد نمرات اون دو تا درس اعلام بشه تا بهت بديم.
مي ترسم پيام نور قبول بشم ،بعد گير همين محاسبات بشم نتونم برم.
اميد به خدا ببينيم چي ميشه.
ولي تابستونم خيلي سرم شلوغه
.خوندن براي دانشگاه پيام نور
..رفتن به كلاسهاي تابستون
...نوشتن پروژه
يعني بگو تابستون ندارم ديگه.
اگه گرافيكم بيفتم كه نور الا نور ميشه.
از دوستام بگم كه همشون پي خودشون رفتندو من اينجا دارم تايپ مي كنم.
مهرداد چند وقتي هست كه بايه دختر كاشاني خارج از دانشگاه دوست شده و سرش خيلي به اون گرمه،ميگه مي خوام باهاش ازدواج كنم،ولي دختره دختر خوبي نيست،چندتا دوست پسر داشته كه يكي يكي داره تلنگش در ميره و مهرداد هنوز هم در خريت خودش درجا ميزنه،و شايد اين برج پول موبايلش از 200 هزار تومان هم بالا بزنه.
من از خودم بگم كه سه سال در يكي از خرابترين دانشگاههاي ايران بودم و اين آخريا با دوستاي هشل هفت،ولي با هيچ دختري به معناي واقعي رفاقت يا دوستي ،همكلام نشدم.
ولش كن ،مي دوني برا چي ،چون الان كه دارم فارغ التحصيل ميشم ،مي فهمم كه شايد بهتر بود براي اينكه يكم جووني كنم و شايد يكم جلوي كسايي مثل آرش كم نيارم ،با چندتاشون كه خيلي هم دلشون مي خواست رفاقت مي كردم.
بچه ها مي گن يه روز ميري سربازي،ميفهمي چه اشتباهي كردي،يه روز سي سالت ميشه ،يه روز ميري سر كار اون موقع دستت مياد،حتي بعضياشون ميگن يه روزي زن ميگيري و اون موقع به اشتباهت پي مي بري،ولي من آدم معتقديم،آدميم كه ميگم خدا خودش يه روزي از جاييكه خودم نفهمم ميزاره تو كاسم،پس بهتره كمتر بهش فكر كنم.
سارا دوسته مهرداد خيلي خيلي خيلي بلبل زبونه ،مهرداد يه روز داشت باش حرف مي زد،بعد من اذيتش مي كردم،گوشي رو داد به من ،سارا گفت مهرداده منو اذيتش نكن،(حالا مي خواست كلاس بزاره)چنان باهاش كل كل كردم كه آخرش كم آورد،جوري كه از مهرداد آمار منو گرفته بود و گفته بود بايد ببينمش،و مهرداد چنان عصباني شده بود كه چرا گفتي مي خوام ببينمش.
ولي خوشم مياد كسايي كه ادعا مي كنن روابط عموميشون خيلي بالاست رو طوري بپيچونم كه ديگه كمتر به اين مسئله فكر كنن.
خيلي فيلم داره شبكه هاي مختلف مي زاره يا مي خواد بزاره،من فقط "مرگ تدريجي يه رويا" و "سه در چهار" رو دنبال مي كنم،فيلم مرگ تدريجي يه رويا خيلي عميق و سطحيه،جوري كه آدم اعصابش خورد ميشه.
از بازيكناي جديد استقلال بگم كه داره يكي يكي بهشون اضافه ميشه و انگار اميرخان امسال سه تا جام رو با هم مي خواد.ولي يكي نيست بگه آخه اين آرش برهاني كه هيچي حاليش نيستو برا چي مي خوايد نگه داريد.بريد به جا اين همه مهاجم خريدن يه مهاجم گل زن بخرين.
وبلاگم ديگه چيزي هست واست نگفته باشم.
يه شعر، باشه، بيا اينم آخر شعر مرگ تدريجي يه رويا:
بيا تا مه توي چشام بميره
بيا تا قصمون پايان نگيره
بزار يادم بياد خورشيد
منو كم از اين ترديد
تو باشي شب نيست
تو باشي آزادم.
آهنگ رضا يزداني در تيتراژ پاياني "مرگ تدريجي يك رويا"
چشام بستس
جهانم شكل خوابه
عذابه،اضطرابه،اضطرابه،روبروم
ديواري از مه،ديواري از سنگ
بگو بيهوده نيست
بگووو بيهوده نيست
فاصله آب و سراب
بگو سپيديه كاغذ بيهوده نيست
بگو از كوچه پراكنده فقط كابوس و تنهايي ست
بگو خواب بود هرچي كه ديدم
افسانه بود هرچي شنيدم
نگاه كن شوق دل زدن به دريا
برام شد مرگ تدريجي يه رويا
مرگ تدريجي يه رويا(سبک راک)
آهنگ هاي رپ جديدي به دستم رسيده:
من مُردم اين روزا يه جورايي تو اون دنيام
و وقتي عصبي ميشم واي ميسم تو رو شما
مثل روزايي كه بهم دروغ مي گفتي با چشات
تا آخرين باري كه ديدمت دم دانشگاه
من هنوز يادمه تورو ميديدم دم كتابخونه
ورق كتابا خيس بودو اين اشك چشام بودش
"كاري كردي كه همه عقده هام تو عربده گم شه"
" من فقط تو تنهاييم دارم يه جاي چارديواري
زندگيمم شده عين فيلماي چارلي چاپلين"
ولي اينجاشو پيشرو خيلي قشنگ ميگه(خيلي خيلي):
ولي از ديدگاه من يه صحنه هيچوقت فراموش نميشه
حتي صدها روز ديگه
تو با دوتا ديگه بودي
كه اين مقايسه حتي رو ترازو هم نميره
ديشب با ميلاد(پسر دخترداييم)،رفتيم به استقبال مهدي(پسرخالم)،براي رفتن به سربازي
اونم رفت،ديدم همشون با اينكه خوششون بود،ولي تهش ناراحت بودن
و ديدم كه چقدر اينا الافن،و به نكته اي پي بردم
كه اگه اينا وضع مالي پدرشون خوب باشه،سربازي بدردشون مي خوره،چون يكم مرد مي شن
يكمم، يه دو سال حال مي كنن،ولي اگه وضعيت مالي خوبي نداشته باشن،
دو سال عقبن از زندگي و بايد تا ده سال بعدش بدوند،احتمالاً
به غير از گروني خونه و اجاره و مهريه سنگين و خرجهاي واقعاً وحشتناك
كه اينم من فكر كنم ،ايده خودشون باشه،سربازي هم يكي ديگه از موارديه كه
سن ازدواج رو بالا برده.
ولي همه اينهارو گفتم و نگفتم،كه هيچي مثل شنبه و لحظه اي كه خونه مهرداد اينا قليونو تا تهش كشيده بودم نميشه.
دلخور نشو از من
از اينكه دلتنگم
من با خودم قهرم
با تو نمي جنگم
از دست خود رفتم
از دست تو دورم
دلخور نشو از من
وقتي كه مجبورم
اين قسمت من بود
حرفاتو مي فهمم
فرصت بده كم كم
از خاطرت كم كم
از من به دل نگير
همدرد بي تقصير
باشه گناه تو
پاي منو تقديرموزیک محسن چاوشی و خواننده امید عامری
دارم داروي آلزايمرتو به خودم تزريق مي كنم.
از هفته اول دانشگاه ،بعد از عيد بگم، كه ،همه ماچو موچ يا بهتر بگم ملچو و مولوچ،كردن و سال نو رو به هم تبريك گفتن،وهمه گفتن از اينكه زياد بهشون عيد حال نداده، و همه توي اين نكته، كه درس نخوندن بود، با من تفاهم داشتن.
از كنكور بگم كه مثل تومور(طومور-تومر-طومر) مغزي دور مغزم رو گرفته و من رو پر مشغله كرده.
از آهنگ هاي رپي بگم ،كه هر روز داره به تعدادشون اضافه ميشه،و من با گوش دادن اونا از يه طرف پوچگرا و از طرف ديگه متنفر از عشق ميشم.
من به يه موضوعي پي بردم،البته خيلي پيش از اينا بهش رسيده بودم، اين موضوع كه رپ ،انساني رو كه از درد عشق مي سوزه (يا از درد نفرت از عشق) آروم مي كنه،چون به جاش يك مشت چيزهايي توي مغز جاي عشقو مي گيرن، كه انسان ديگه زندگي واسش بي اهميت ميشه. البته سرعت زيادش هم به آدم اجازه فكر در مورد ديگر چيز هارو نمي ده.
يه دختري تو كلاسمون هست اسمش "رز" است،اين رز كه يكي از دختراي تقريباً خوشكله كلاسه،يك پسري از نركده عمران اونو تور كرده،و جوري پاش وايسوده ،كه هميشه سعي مي كنه باهاش باشه،مخصوصاْ جلوي بچه هاي كامپيوتر،اون آقا پسر خيلي جذبه جالبي داره،موهاش به صورته فشن است و يك سبيل دسته داره نرمي ،به نيت مردي گذاشته روي صورتش،هميشه اخمو و پر جذبه است، و هيچوقت با رز ،بي معني بازي در نمي ياره و هميشه يكجور احترام خاصي براش قائله،راستش از اونجايي كه يكي از جاي ديگه پاش تو گروه كامپيوتر باز شده،اصلاْ راضي نيستم،و حاضرم يك كتك سفتي هم بهش بزنم،اما پسره طوري داره رفتار مي كنه كه توي اين مدت كه ديدمش ،درسهاي بزرگي ازش ياد گرفتم،شايد يكيش دوري از شتابزدگي و چطوري بتوني خودت رو كنترل كني باشه.
از لطف آقاي رئيس جمهور دو يا سه ترم پيش،تخفيف 10% شهريه براي تمام دانشجويان دانشگاه اعمال شد،اما امروز متوجه شديم كه اون تخفيف الان بعد از گذشت ،بيش از يكسال دوباره به شهريه دانشجويان اضافه شده،كه البته مبلغشم قابل توجهه،اينجاش جالبه،كه كساني تخفيف گرفتند و فارغ التحصيل شدند،و تنها اين پول از كساني استرداد خواهد شد كه هنوز تشريف دارن،حالا من موندم چرا كسي كه،نمي دونه چطوري مي تونن خراب و تضعيفش كنن ،دوباره داره دست به ريسك ميزنه،البته اميدوارم خبر كذب و هاشا باشه.اميدوارم احمدي نژاد همه چيو درستش كنه.
از اوني بگم كه قرار بود بهش فكر نكنم،ولي دارم مي كنم،اما كمتر شده و من كم كم دارم ،اينو به خودم مي فهمونم(يه بار ديگه برگرد بخون،انگار شعر شد)
چند شب پيشا خواب امين(دوست يا دشمن گذشتم)رو ديدم،اونجا اون اومد،توي يه خونه اي جلوم،با هم دست و روبوسي كرديم،بعد يكم تعريف كرديم،بعد من يك لحظه تمام گذشتش اومد جلوي چشمم،و خواستم كه خونه رو ترك كنم،اما اون نمي خواست،اما من با زور رفتم و تاكسي گرفتم،تا اومدم سوار تاكسي بشم،دويد سمتم،و يك سيلي خيلي محكم زد توي گوشم،و من رفتم،نمي دونم كجا بود ولي شبيه پايين شهر بود.
واقعاْ مي تونم بگم امين ،اون موقع منو نابود كرد،شايد بيشتر از يه معشوقه دختر.اما سعي كردم ديگه با هيشكي رفاقت تنگاتنگ نداشته باشم.
چقدر دلم پر و مغزم آشفته و روحم پريشان بود،اما من شكل ظاهريم اصلاْ شبيه،نوشته هايم نيست،و همه به من ميگن الكي خوش يا هميشه خوش،واسه همينه كه من وبلاگم رو تنها محرمم مي دونم،و دوستش دارم و فقط از دردام براش ميگم،حداقل اون نمي تونه مثل امين پشتمو خالي كنه.
بالاخره تموم ميشه رياضتو زجر
منو تو كنار هميم زير نور شب
ستاره ها مي سوزونن خاطرات بد
تولد دوباره اي رو ميگيريم جشن
راستی سریال ۱۵ قسمتی مهران مدیری به ۱۳ قسمت کاهش یافت و خیلی از صحنه هاش حذف شد حیف که نمی تونن ببینن ملت می خندن حالا برای همدردی باهاشون چندتا تکه جمله هاشونو می زارم:
اندام عالی منقبض
فرزند عالی منفجر
درِ عالی مستحکم بَه بَه بَه بَه
خيلي زيباست،به قول مهران مديري ،بَه بَه ،بَه بَه
بعضي شعرا خيلي به دلم مي شينن،شايد اينم سليقه اي باشه،ولي وقتي فكرشو مي كنم مي بينم نه،چون هر شعري كه به دل من ميشينه،وقتي برا كسي مي خونم به دل اونم مي شينه،قطعاً نبايد لحن عاشقانه من رو كه به اون منتقل ميشه رو دست كم گرفت.
حالا چرا من اينقدر رمانتيك شدم،شايد به خاطر اينه كه از عشقم دل كندم،شايد به خاطر اينه كه فكر مي كنم اونم از من دل كنده
نمي دونم چرا از ذهنم بيرون نمي ره،خدا ديگه من نمي خوام بهش فكر كنم،اون بالاتر از منه،پس بهتره بره سراغ از ما بهترون ،دو روزه تمام ذهنم رو به خودش مشغول كرده،توي اين دو روز تمام حركات خود و خانوادشو به صورت لحظه به لحظه از چند زاويه مورد بررسي قرار دادم،اين خوب نيست،چون بايد ديگه از ذهنم خارجش كنم.
به قول پيشرو(رپر):
گفتم يه روز ميرمو مياي كه خيلي رو سياهي
گفتم اينجا بازيچه نيستم كه فردا منو بخواهي
تو خيلي خوبي،خوشكلي،نازي
منم خوب دادي بازي
رازي به مرگمم باشي "آخرشم تو می بازی"
به خودم قول دادم يه مدت كامنتمو ببندم،نمي دونم چرا،ولي اينجور بهتره